برای کودکان سوگند باید خوردکه روزی موج می زد بال می گسترد چون دریا درخت اینجامبارک دم نسیمی بود و پروازی و آوازیفشانده گیسوان رودی گشودهبازوان دشتی چمنزاری و گلگشتیشکوه کشتزاران و بنفشه جو کناران بودخروش آب بود و های و هوی گله غوغای جوانانی که شاد و خوش می افکندند رخت اینجاسلام گرم مشتی مردمان نیک بخت اینجا صفای خاطری عشق و امیدی بود ترنم شیرین عزیزم برگ بیدی بود گل گندم گل گندم نگاه دختر مردمچه پیش آمد چه پیش آمد که آن گل های خوبی ناگهان پژمرد ؟ محبت را و رحمت را مگر دستی شبی دزدید و با خود بردکجا باور کنند آن روزگاران رابرای کودکان سوگند باید خوردچه جای چشمهو بید و چمن راه نفس بسته استزمین با آسمان ای داد باپولاد پیوسته است دگر در خواب باید دید پر.از پری وار پرستو را صفای بیشه زار و سایه بید لب جو را در انبوه سپیداران چراغ چشمه آهو رابه روی دشت ها از دختران پیرهن رنگین هیاهو را دگر در خواب باید دیدکجا اما تواند خفت این گم کرده ره در جنگل آهنکجاآیا تواند ناله داد از کدامین دوست یا دشمن ؟ رهایی را نه دستی می رسد از تو نه پایی می رود از من چو پیکان خورده نخجیری به دام افتاده سخت اینجافریدون مشیری
برچسب:
نویسنده: پرهام میرزاپور
تاريخ: پنجشنبه
26 خرداد
1401 ساعت: 5:29